
نمیدانم چه میخواهم خدایا به دنبال چه میگردم شب وروز
چه میجوید نگاه خسته من ، چرا افسرده است این قلب پرسوز
زجمع اشنایان میگریزم به کنجی میخزم ارام وخاموش
نگاهم غوطه ور درتیرگیها به بیمار دل خود میدهم گوش
گریزان از این مردم که بامن به ظاهر همدمو یکرنگ هستند
ولی درباطن از فرط حقارت به دامانم دوصد پیرایه بستند
دل من ای دل دیوونه من که میسوزی از این بیگانگی ها
مکن دیگر زدست غیر فریاد خدارا بس کن این دیوانگی ها

روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت
و من در پس این پرده هنوزم از دنیا گریزانم
روزگارم را چه بگویم که زندگی را بر من تباه کرد
سیاه کرد،فناکرد............
آرزوهایم را چه کنم که فراموشی را باید ستایش کنم
تا آنها را از من بگیرد و با خود ببرد
تا شاید دیگر یادم نباشد که آرزویی داشتم
و یا شاید بهترباشد درصندوقچه های فولادی قلبهای از یاد
رفته بگذارم
و به آنها بسپارم که رهایش نکنید
حرفهای زیادی در دل دارم
اشکهای فراوانی بر این چشمان غم زده دارم
نمیدانم که از چه بگویم و از کجا بگویم
اما ازهر کجا که باشد
خیالی نیست
که باید بگویم
شاید مجالی باشد برای تسکین این دردهایم
بر من خورده نگیرید که چرا نیستم و کم پیدا شده ام
یا که هستم و دو تا شدم
یا که چرا قلبی رو تسخیر کرده ام ولی اکنون جدایم از او
دردها را بجویید و ازآنها پرسش کنید که چرا من را اینهمه
دوست میدارند
شاید که پاسخی بگیرید شما و این تن رنجور مرا رها کنید
از بند
آری من روزگارم بد نیست ولی
نمی دانم خوب چیست
قلبی دارم که می خواهد بنویسد
نه برای او ، برای خودم
برای دل خودم
من سربازی برای دل خودم هستم
همچون لیلی می نویسم
زنده ام چون خدایم خواست که باشم
به یادگار برای کسی که نه
برای به یادگار ماندن برای روزهای نیامده ی فردا می نویسم
تا یادم نرود آنچه که بودم
چیزی نیست جز دل نوشته های من...................

غبار تنهایی
تاریکتر از شب خاموشم.چشمهای خسته ام را به جاده ای
درمه گمشده دوخته ام.ابرهای دلتنگی ارام می ایند تا بر
روی اشیانه سردم خیمه بزنند.من پشت پنجره غبار گرفته
باکوله باری از غصه تک وتنها نشسته ام وبا چشمهای
به نم نشسته ام شعر سپید باران را زمزمه میکنم.اما
افسوس که چتر خیالم را که سرشار از بوی اقاقیها بود
گم کرده ام.............
دلم برای کسیکه اخرین حرفش فقط این بود که دلمو
غرورمو شکستی تنگ شده...............
میلاد یگانه گل نرجس مهدی صاحب زمان رو تبریک میگم
به یاد بابام که امسال جاش توی جشن شعبان خالیه ومسجدو
کوچه های محل امسال مثل سالهای پیش منتظر دستهای گرمش
بودولی..........روحت شاد.
چقدر سخت است به یاد اوردن دیگرانی که دیگر نیستندو
تکرار خاطره هایشان همانند رفتن ونرسیدن دوخط موازیست.
دلم گرفته از تمام دیوارهایی که فرو ریختندتا من زیر اوار
دلخوشیها بریده بریده برای ارزوهایم فاتحه بخوانم.
اما من چشمهایم را بسته ام روی پلهای میران شده.
چرا که من دوبال دارم برای پرواز......................
بالهایی از جنس امید................

در جاده های انتظار گم شده ام.در فاصله هایی که مرا فریاد میزندو
سیلی برگونه های خاطره هایم کوبیدند وثانیه های عمرم را بردار اویختند
.نمیدانم چرا دیگر گلها با من حرف نمیزنند.وچشمه ها به
من رازشان را نمیگویند. نمیدانم به کدام بهانه قاصدکها
مرا از یاد برده اند.وپروانه ها به کجا سفرکرده اندکه دیگر
سراغی از من نمیگیرند وچرا من درراهی مانده ام که بوی یاس
وشب بوها احساس نمیشود.کجاست کوهی که پژواک صدای کودکیم در
انجا مانده است؟شاید درانجا زلالی وپاکی از دست
رفته ام را پیدا کنم...............شاید......
غول چراغ جادو
اگه منم روزی از این چراغهای جادویی داشتم وغول چراغ جادو به
من میگفت
میتونی سه تا ارزو بگی تا من برات براورده کنم ارزوی اولم این بود
که بتونم
صد تا ارزوی دیگه علاوه بر اون سه تا داشته باشم.ودوتا چراغ
جادوی دیگه
هم داشته باشم چون ارزوهام اینقدر زیاده که اگه یه غول تمام وقتم
کار کنه
از پس اونا برنمیاد.البته اینا همه که گفتم شوخی بود چون:
گریه نکردن از سختی دل است............
سختی دل از گناه زیاده.............
گناه زیاد از ارزوهای زیاد ه...............
ارزوهای زیاد از فراموشی مرگه.....................
فراموشی مرگ از محبت به مال دنیاست.............
محبت به مال دنیا سراغاز تمام خطاهاست............

باسلام وتبریک سال نو به همه دوستان ایشاله سالی پراز موفقیت
داشته باشین.................
بامن بمان ای امید من
وقتی تنهایی را باتمام ابعادش حس میکنم،وقتی درجستجوی
همزبانی برای
بغضهای فروخفته ام،باتاریکی مطلق روبه رومیشم،وقتی برای
حرفای دلم
گوش شنوایی را نمیبینم،ناخوداگاه به زبون میارم:دلم برای خودم
تنگ شده
اری،گاهی خاطره های دوران کودکی وشیطنتهای ان دوران
سرمستم میکند.
دراین هنگام دراتاق کوچیکم درفکر فرداهای مبهم زانوی غم بغل
میگیرم وحسی
عجیب وجودم را فرا میگیرد.نیرویی که وادارم میکنه از جا
برخیزم،هر چی
رنگ تیره وسیاه را از خود می رانم.پرده هارا کنار زنمو ودر نور
طلایی
خورشید امید،به افقهای دور دست چشم میدوزم.چه احساس زیبایی
است
وقتی باتمام وجود داد میزنم ومیگویم:فردا از ان من است.....
من موفق میشوم چون شاه کلید امید همراه من است...........

این شعرو خیلی دوست دارم چون تداعی کننده
خاطره های خوبمه.شمام بخونین.
یاس تنها
یکی بود یکی نبود
روزگارای قدیم
توی یه شهر بزرگ
زیر این چرخ کبود
توی دشتی که پر از عاطفه بود
وسط اون همه گل
پای یه درخت پیر
بید مجنون اسیر
یه گلی دور از همه تنها بود
یاس ما شیفته دریا بود
گرچه اون دریا نداشت اما دلش دریایی بود
همدمش تنهایی بود
توی سرتاسر دشت عطر یاس پیچیده بود
هیچکسی اشک اونو ندیده بود
یه شب آروم و صاف
توی یه رویای ناب
یاس ما دریا رو دید
روی منقار پرنده ای که پرواز می کرد توی آسمون یاس
یاس از خواب پرید
دیگه دریا رو ندید
اون پرنده دل یاس و برده بود
یاس ما غصه می خورد
که چرا پرنده اونو با خودش نبرده بود
حتی دلداری بید واسه یاس معنی نداشت
حنای هیچکسی پیش اون دیگه رنگی نداشت
تنها رنگ زندگیش رنگ چشمای پرنده شده بود
یاس ما نخواسته عاشق شده بود
عاشق کسی که تو خواب دیده بود
دیگه یاس خندون نبود
شب و روز غصه می خورد
اون ور دشت پر از عاطفه قصه ما
میون سرزمین پرنده ها
کلاغ شهر قصه ها
با یه کوله بار پر از خاطره ها
خاطراتی که همش تجربه بود
از تموم قصه هایی که کلاغ شنیده بود
پی فهمیدن عشق به تموم قصه ها سر می کشید
واسه عاشقی دلش پر می کشید
دلو به خدا سپرد
دست تقدیر اونو به دشت پر از عاطفه برد
رفت و روی بید نشست
یه دفعه دلش شکست
بوی عشق و می شنید
اما جز شاخه گلی پژمرده
هیچکس و اونجا ندید
رفت کنار یاس نشست
یهو بغض یاس شکست :
« تو همونی که لبای منو از خنده جدا کرد و پرید
تو همونی که دلم واسه نگات پر می کشید
تو همونی که مرا خواهد برد
به خیالی زیبا
به پریدن با تو روی سقف دریا
آبی بی پهنا »
اشک تو چشمای کلاغ جمع شده بود
خسته از غربت و از غم شده بود
با دلی پر احساس
رو به اون شاخه یاس
با نگاهی گریون
با صدایی لرزون :
« واسه فهمیدن عشق
تموم قصه ها سر کشیدم
توی راه عاشقی جام غم و سر کشیدم
آرزویم این بود ؛
خنده ای از ته دل
گریه ای از سر شوق
و نگاهی که پر از تنهایی است
حالا با دیدن تو بوی عشق و شنیدم
تو چشای عاشق و مهربونت
رنگ غربت ندیدم »
تو چشم هم خیره شدن
خورشید و ماه از پاکی عشق اونا تیره شدن
پای عشق هم با هم نور شدن
از نگاه هرزه هر چی ریاست دور شدن
یاس ما پرواز کرد با اینکه ریشه داشت تو خاک
کی می خواد شک بکنه به قدرت یه عشق پاک ؟
FreeCod Fall Hafez